عاشورا علیرضا آدم بکان

تصویر بالایی را در موزه‌ی مردم شناسی اردبیل گرفتم و تصویر پایینی را در یک نمایشگاه نقاشی.  در مقایسه با دیگر نقاشی‌ها که نمی‌دانستم به چی وصل‌اند، این یکی به پرده‌های نقاشی و نقالی  نظر داشت. از نقاش دوم  - که اسمش علیزضا آدم بکان است- انتظار داشتم در نگاه  به  ماجرا پیشرفت ناچیزی کرده باشد. آن خطی که وسط نقاشی‌اش کشیده بود نا امیدم می‌کرد که قرار نیست هیجان‌زده شوم. بر خلاف پرده‌های نقاشی در این یکی آدم‌ها  هم اندازه بودند  و خوب‌ها و بدهای خیلی بزرگ و خیلی کوچک نبودند. دوست داشتم باور کنم این  اتفاقی نبوده و نقاش می‌دانسته قرار نیست یکی را غول و نیمه‌خدا  و یکی را  کوتوله و سیاهی لشگر  بکشد،  قرار نیست  اسب و شیر و جن و ملک بکشد، این دعوای آدم‌هاست.

کمی هم دنبال جزییات گشتم. تنها زن نقاشی‌اش را با روبنده کشیده. خب این زینب جفا کش، این هم پنجه‌ی عباس. خواسته مثل این فیلم‌های وطنی زود تکلیف ملت را روشن کند که کی به کی است. آن نماد پنجه را دوست دارم. این دست یا پنجه  حتا در این شکل نمادین هم خیلی قدیمی‌تر از کربلا و حضرت عباس است. این که مردم حتا معانی مذهبی و معنوی بعضی نمادها را تغییر می‌دهند تا در مذهب و فرهنگ جدید نگه‌شان دارند، یعنی به چیزهای بدوی‌تری در روان آدم وصل‌اند و برای همین هم کسی دل‌خور نمی‌شود که معانی میانی عوض  شوند. این جوری که نقاش از این نماد پنجه در اثرش استفاده کرده مثل این شاعرانی است که هنوز از استعاره‌های قرن ششم هجری  کاملن خودکار در شعرشان استفاده می‌کنند بی آن که  حتا یک بار نگاهش کرده باشند.

*

وقتی متنی را می‌خوانم راحت‌تر درک می‌کنم ولی در نقاشی خیلی ساده‌لوحم. دیدم جایی  نوشته «آثار او ذاتا اکسپرسیونیستی ودرگیری او با محیط اطرافش آثار او را خشن می‌نمایاند. هیجان ضربه‌های قلم او در آثار اخیرش به ساختارمندی ویژه‌ای رسیده که قابل تامل است...» به نظر من که خیلی تعارف کرده.

*

این طور که پیداست رفتن به نمایشگاه نقاشی اساسن یک کار زنانه است.  به نظرم یا باید هی یا الله می‌گفتم یا  مثل بابا فوشلووان بی نوایان یک زنگوله به پایم می‌بستم که خواهران روحانی  نمایشگاه از حضورم آگاه شوند :)

 

/ 3 نظر / 46 بازدید
بلاگ دایر

وبلاگ خود را به فهرست وبلاگ های فارسی اضافه کنید.

شاعر شنیدنی ست

بعضی ها فکر می کنن هرچه پیچیده تر و قلمبه سلمبه تر و سخت تر باشند با کلاس تر وشیک وپیک تر و عمیق تر و متفکرتر جلوه می کنند!

بابک

بسیار زیبا بود نوشته تان... سرفراز باشین