تقویم

تقویم بابابزرگ

هر که هم می‌خواست آمده باشد بابا بزرگ ما شب زود می‌خوابید و صبح اولین چشمی بود که باز می‌شد. مثل همیشه صبح زود بیدار شده بود. نماز خوانده بود و صبحانه خورده بود. چند روز قبل سرما خورده بود و صبح گفته بود حالش بهتر شده. فردای  عاشورا بود، تلوزیون را روشن کرده بود و کمی روضه گوش داده بود و سینه زده بود. گفت خوابش گرفته. خوابید و نود و دو سال زندگی‌اش این طور تمام شد.

رادیوی کوچکش کنار تاقچه بود. در تقوم‌اش  هر روز را  علامت زده بود  و چیزهایی نوشته بود از قبیل این که برود نانوایی، چه وقت سلمانی برود، کی کنتور برق و گاز را خوانده‌اند،  کی خانم فلانی قرار است بیاید. روز دوشنبه را علامت نزد. در تقویم با خط لرزانی نوشته بود شنبه‌ی بعد برود سلمانی.

غسل‌اش می‌دادند و کفن‌اش می‌کردند و برایم تعریف کرده بود که در کودکی پدرش بیمار شد و مرد و گفت آن وقت‌ها مرده‌ها را روی سنگی در میان کاروان‌سرایی غسل می‌دادند و وقتی پدر را می‌شستند، کنار سنگ ایستاده بود. به خاطر دایی شهید در گوشه‌ای از گلزار شهدا به خاک رفت. بیل را گرفتم که خاک بریزم کسی اشاره کرد نزدیکان‌ مرده  نباید خاک بریزند. همچین رسمی  هست؟

 

/ 4 نظر / 42 بازدید
جواد خراسانی

سلام. عرض تسلیت. خداوند بابا بزرگت و همه رفتگان را بیامرزد و غرق رحمت بی انتهایش کند.

سپيده

تسليت مي‌گم. خدا رحمتشون كنه

بانو

یاد بابابزرگ ها بخیر

زهرا طباخی

سلام. میهمان اباعبدالله باشند ان شاء الله. تسلیت به شما و خانواده گرامی.