پنجره

پنجره

 

جایی بود مثل حوزه علمیه یا  یک جور خوابگاه طلاب بودایی. لباس‌های زعفرانی‌شان را شسته بودند و  روی بند انداخته بودند.  پنجره‌های‌شان ولی عجیب بودند. از داستان پنجره‌ها سر در نیاوردم و کسی هم نبود که جواب دهد. مدتی در راه‌روها و طبقات‌شان پرسه زدم و کسی نیامد بپرسد خرت به چند؟

 

/ 3 نظر / 142 بازدید
گولیا

من هم دوستی داشتم مدتی پی خواب‌هایش را می‌گرفت ولی به جایی نرسید و رفت سر وقت خاطرات دور.

Ali

Digar in panjereh bogshay ,ke man Be sotoh madam az in shab e tang Midonam rabti nadasht, wali panjereh ro didam Yad sher sayeh oftadam[فرشته]