باسمه

 

(1)

دو نفری که کنارم نشسته بودند رفیق بودند. راننده منتظر یک مسافر دیگر بود که راه بیافتد. این دو تا هم یک بند غر می زدند.

وسط راه موبایل یکیشان زنگ زد. گوشی را داد دست رفیقش که بگو نیستم.

- الو ؟ شما؟ ... نخیر نیستند. رفتن شماره گذاری. شما؟... وقتی اومد بهش می گم. شما؟...نه برا موتور رفته ... می گم شما؟... باشه... نخیر نیستند. چند بار بگم؟... باشه باشه ...خداحافظ.

گوشی را قطع کرد.

-کی بود؟

- امیری.

- اِ ؟ خوبه! شُشم حال اومد. خوبه.

- مگه چی شده؟

- همون موتوریه اس که دیروز اومده بود...ششم حال اومد...صد تومنشو خوردم.

اولش فقط شک کردم که درست شنیده ام یا نه. بعدش کمی جمع و جور تر نشستم.

(2)

سه چهار نفری دور هم بلند بلند می خندیدند. رد می شدم. شنیدم که می گفتند:

باباش سه تا دختر داره هر سه تا هم دانشگاه آزاد درس می خونن. باباهه دزده صد در صد...

 یکیشان از زور خنده خم شده بود.

 

 

 

/ 5 نظر / 6 بازدید
شمارشگر

سلام!! این یه سیستم آمار گیری از بازدید گنندگان برای وبلاگ می باشد که در حال طراحی و تست می باشد امیدواریم با ثبت نام و استفاده از آن ما را در هر چه بهتر و بیشتر نمودن امکانات آن یاری فرمایید. با تشکر!.

م

گفتم احوالی ازت بگیرم ناسلامتی ما با هم دوستیم دوستی بدرد کی می خوره ؟ همین طور مواقعی دیگه تلفن که نیست میل هم که اصلا حال نمی ده...................خود غلط بود......

برای شروع(رضا)

سلام جواد آقا يه سر هم به ما بزن. لینکت کردم اساس هاشمی نژاد

unknown man

در من انگار کسي در پي انکار من است...يک نفر مثل خودم عاشق ديدار من است....يک نفر ساده چنان ساده که از سادگيش ....مي‌شود يک شبه پي برد به دلدادگيش

ق

جواد! در اين زمانه ی بی های و هوی لال پرست. خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست.نه؟ کاش تهران بودی.می فهمی که؟ چند روزه يه چيزهايی شنيدم و حالم بد است. جواد کاش تهران بودی.