ابو موسا! چه طوری بیاییم؟

 

 

سر صبح خلق خدا  با اخم و بی اعصاب و کسل توی اتوبوس شلوغ در نوسان بودند و  رادیو هم  روشن بود و خبرنگار از سواحل مرجانی و آب‌های زلال و هوای بهاری  و باد خنک ساحل به دریا گزارش می داد و با شنیدن حرف‌هایش آدم احساس بدبختی می‌کرد.

کمی بعد خبرنگار گفت که خیلی خوش حال است. که چی؟ پس من باید خوشحال باشم؟ ادامه داد که جزو معدود خبرنگارانی است که این فرصت را داشته تا از جزیره‌ی ابو موسا گزارش تهیه کند. آها! ماجرای ابو موسا است.

بحث کشید به تاریخ مالکیت ایران بر این جزیره و سن و سال وزیر امور خارجه امارات و این حرف‌ها. خانم صداقتی هم اعلام آمادگی کرد که اگر رادیوی ابوموسا راه اندازی شود حاضر است تک نفره مجری برنامه‌های آن جا شود و من هم همین جا اعلام آمادگی می‌کنم که حاضرم به این وظیفه ملی میهنی ام عمل کنم و در ابوموسا گردش کنم. کی گفته بود باید  شرایطی فراهم شود تا هر ایرانی در ابوموسا عکس یادگاری داشته باشد؟ آقا تا باشه کشورم از این وظایف بر عهده آدم بگذارد. مخصوصن که گزارش‌گر می‌گفت سواحل ابوموسا از کیش هم بهتر است و از توی هواپیما می‌شود کف دریا را دید. بس که در خیال سواحل زلال مرجانی و امواج دریای جنوب بودم، صندلی روبه رویم خالی شده بود و متوجه شدم چند نفر با تعجب نگاهم می‌کنند که  من چرا هنوز  ایستاده‌ام و لبخند می‌زنم.

 

/ 2 نظر / 35 بازدید
صبا

منم بدم نمی آد در ابوموسا تنی به آب بزنم [چشمک]

بهار

salam kheili ziba bod aziz...............ama man abomosa rftam zyad jazab nist.........