تا چند سال پیش شهری که در نظر داشتم برای روز مبادا  فرار کنم و در آن پنهان شوم تفرش بود. یک تجربه‌ی شبه عرفانی در یک بعد از ظهر در تفرش  همیشه آن کوچه‌ها را برایم دل‌پذیر و امن جلوه می‌داد.

در حال حاضر به نظرم هیچ جا برای فرار بهتر از جنوب نیست. سواحل گسترده‌‌ی ما در جنوب با طبیعت سخت و گریزاننده‌اش  بهترین جا برای گم شدن و فراموش شدن است. معنی‌اش این نیست که چنین تمایلی دارم. این یک عادت است. مثل آن‌هایی که کلکسیون جمع می‌کنند، یک گوشه از ذهنم همیشه جاهایی را برای دوران بازنشستگی بررسی می‌کند. بازنشستگی‌ای که البته ممکن است هیچ وقت پیش نیاید ولی اگر پیش آمد بهتر است آدم فکرش را کرده باشد. دست کم می‌توانم طرف مشورت دوستان باشم. شاید هم یک دولت تخصص‌گرا از من دعوت کند که در خصوص انتخاب تبعیدگاه برای مخالفان نظر بدهم.

آن ساختمان را روی آن صخره می‌بینید؟ آن جا ایستاده بودم و  فکر می‌کردم قیمت‌اش متری چند است؟ پول‌دار می‌شدم کل آن اطراف را ملک خصوصی می‌کردم و هیچ کس را راه نمی‌دادم. شوخی کردم.

 

 

/ 0 نظر / 28 بازدید