آخرین دکل

 

 

 

  اوایل کارم پیش آمد که باید روی دکل کاری انجام می‌شد و کسی نبود. قبلن روی دکل‌های برق رفته بودم و ترسی نداشتم و انجامش دادم. از همان وقت تمام کارهای روی دکل به نام من شد. جوری که اگر رییس کل هم شوم باز می‌گویند: برو دیگه این کار خودته!

کهگیلویه و بویر احمد هم که رفته بودم خبر داشتند که من بالا می‌روم. هر شهرشان می‌رفتم دکل‌ها را برای من گذاشته بودند. سرما خورده بودم و حالم خوب نبود. کسی هم که تجهیزات روی دکل‌ها را بسته بود به فکرش نرسیده بود یک روزی ممکن است کسی ناچار شود بازشان کند. پیچ‌ها آن قدر محکم بودند که تمام وزنم را هم انداخته بودم روی دسته‌ی آچار و باز نمی‌شد. در گچساران آن قدر عرق کردم و داغ شدم که وقتی آمدم پایین، سرما خوردگی‌ام خوب شده بود.

چند روز پیش از دکلی در فریدون‌شهر بالا رفته بودم و متوجه شدم دیگر به آسانی گذشته نیست. باد سرد بود و دستم بی حس شده بود. بازوی روی دکل بیش از معمول بلند بود و دستم را خیلی دراز کرده بودم و دیگر زورم به چرخاندن پیچ‌ها نمی‌رسید. اضافه وزنم هم که بین 15 تا 20 کیلو متغیر است کار را مشکل‌تر کرده بود. دیدم حتا کمی هم ترسیده‌ام.  برای اولین بار به فکرم زد  کار را رها کنم و برگردم پایین. کار که زمین نمی‌ماند کس دیگر پیدا می‌شود که نقش مرد عنکبوتی را قبول کند.

قطعه خراب را بالاخره عوض کردم ولی به نظرم آخرین باری بود که از دکل بالا رفتم.

 

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
یک وحید

پیر می شویم جواد جان. کاش هممون رئیس کل هایی مثل تو داشتیم :)

سحر هاتف

بسم الله الرحمن الرحیم صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها سلام ،خیلی اتفاقی گذرم به این خانه افتاد،قلمتان یک تم خاص دارد!جالب بود!! به آسمان ما هم سر بزنید..... ومن الله توفیق

یاسی

سلام عمو جان حالتون خوبه فقط اومدم یه سلامی بکنم و برم[فرشته][نیشخند][زبان]

ازگمی

سلام و تبریک نو روز. روزهایت در کنار خانواده،حاج خانم،سحر و والده هر روز نوروزباد. کاشکی میشد بالارفتنتون از دکل رو یک دفعه ببینم تا لیطمئن قلبی!