نفت و کباب

 

دیدم این بخش درباره‌ی کباب است و می‌خواستم احتیاط کنم و  بعد از افطار بخوانم!  ولی خواندم و غصه خوردم.

گزیده ای از «قصه نفت و کباب» از کتاب «قمر در عقرب یا چگونه تاریخ حال ما را عوض می کند»

  «...می گویند آن سال خیلی از مردم از فقیر و غنی به جای کباب، نان و پنیر خوردند و اوراق قرضه ملی را خریدند. حتا می‌گویند زن‌ها طلاهای‌شان را فروختند تا قرض‌های دولت مصدق را بدهند.گرچه بعضی‌ها هم گفتند این مردم فریبی است. مردم فریبی کودکانه‌ای که مثلا در جهت پر کردن جیب دولتی‌ها اتفاق افتاده. اما حاج حسین شمشیری صاحب کبابی معروف شمشیری این حرف‌ها را باور نکرد. مردی که پیشتر او را با همان کبابی گوشه‌ی سبزه میدان می‌شناختند و چهار طبقه مغازه اش، یک روزه شد قهرمان قرضه ملی. داستانی که با یک قهوه خانه ساده شروع می‌شود پشت بازار.

...

کباب چنجه، کباب برگ، کباب کوبیده کباب سلطانی ]...[ و البته چلوکباب که نماد برند همان حاج حسین شمشیری‌اند، مرد ثروتمندی که بالاخره وقتی در 1330 با خرید یک میلیون ریال اوراق قرضه به ملی شدن صنعت نفت کمک می‌کند، جان تازه‌ای به حرکت مردمی آن روزها می‌دهد. ثروتی که از پخت کباب به دست آمد و به قول خود حاج حسین شمشیری توی جیب همین مردم هم باید می‌رفت.

...

کودتای 28 مرداد دل مردم روشن و دانا را کباب می‌کند و طاق بازار را بر سر بازاریان مبارزی که همراه مردم جنگیده بودند، خراب می‌کند. بعد حاج حسین شمشیری قهرمان قرضه ملی به جرم کمک به مصدق توقیف می‌شود. دکتر چمران که از آن روزها نوشته، توی یادداشت‌هایش از ضرب و جرح و شکنجه‌ای می‌نویسد که این مرد تحمل می‌کند. بعد هم دولت جدید حاج حسین شمشیری را همراه بقیه طرفداران به خارک تبعید می‌کند.

یکی از همراهان اش  در جزیره خارک تعریف کرد که حاج حسین در سال 1333 به تمام تبعیدی‌ها وعده بهترین کباب دنیا را داده بود. وعده‌ای که هیچ وقت محقق نشد چون بالاخره دق کرد و در قبر کناری جهان پهلوان تختی در خاک خوابید...»

/ 0 نظر / 35 بازدید