عباس دوران دادیم

 

 

نامه‌ی کوتاهی از شهید عباس دوران به همسرش را دوستان در گول ریدرشان به اشتراک گذاشته‌اند. من همه‌شان را خواندم. کاری نداشتم که همین چند دقیقه‌ی پیش خوانده‌ام. هر بار که دیدمش خواندم و هربار چشمم  مغلوب شرم و شادی شد. « ...درباره خودم هم شاید باورت نشه اما تا بحال هر ماموریتی انجام دادم سر زن و بچه های مردم بمب نریختم...»

اولین بار نامش را در آن نوحه‌ی معروف «کربلا کربلا ما داریم می‌آییم» شنیدم. در آن نوحه نامش تاکید مخصوصی دارد. بعدها  موقع نوشتن گزارشی به ماجرای مقابله‌ی ایران با برگزاری اجلاس غیرمتعهدها در بغداد برخوردم و نقش خلبان‌مان عباس دوران. آن ماجراها همه گذشته‌اند اما این نامه تازه است. هیچ کهنه نشده.

  .: متن کامل نامه  و معرفی مختصری در گوگل ریدر ( که البته فیلترشکن لازم  است)

 http://shahid-dowran.ir/

  خیلی فرصت کم می کنم به خونه سر بزنم ، علی هم همینطور حتی فرصت دوش گرفتن رو هم ندارم . دوش که پیشکش پوتینهایم را هم دو سه روز یکبار هم وقت نمی کنم از پایم خارج کنم . علی که اون همه خوش تیپ بود رفته موهایش رو از ته تراشیده من هم شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت می رفتیم چهارراه زند آنجا نشسته بود.

...

 

 

/ 1 نظر / 22 بازدید

کاش شوق پرواز را خوب یا نسبتا خوب از کار درآورده باشند. کاش این داستانهای پرغرور را سحرت و هم سن و سالهایش هم یاد بگیرند و بنازند به زمینی که این گوهرها را پرورانید و نگهداری کرد. آن زمانی که مردد بودم بین رفتن و ماندن یکی از موانع جدی برایم این بود که طاقت هرجایی را نداشتم من که بارها بر مزارشان خوانده بودم "طبتم و طابت الاض التی فیها دفنتم"