مرده‌شور

 

گرم بود، کولر ماشین  هم خراب. هی هم گرم‌‌تر می‌شد. نم‌نم یک بطری بزرگ آب روی خودم ریختم و باز تحمل گرما سخت بود. کارمان هم انجام نشد، مبدلی که برده بودم و نو و آکبند هم بود، خراب بود و هیچ شک نمی‌کردم و در جاهای دیگر دنبال مشکل می‌گشتم. برگشتیم فقط بی‌هوده رنج بردیم.

اما در ادامه یادداشت قبلی:

ملت نصف شب ریخته بودند و در اعتراض به قبرستان جدید و در حمایت از قبرستان قدیم، یک دیوار مرده‌شورخانه‌ی جدید  را خراب کرده بودند. اول فکر کردم تو رو خدا سیاحت کن ملت غیور ما را!  

شاید نگران کاهش ارزش زمین‌های اطراف بوده‌اند یا یک دلیل منطقی دیگر. اگر اخلاقم درست بود شاید پیشنهاد می‌کردم  یکی از مرده‌شورهای معتمد محل، در خواب هاله‌ی نوری اطراف قبرستان جدید ببیند. در روزگار قدیم این خواب‌ها جواب می‌داد و مسجدها و امام‌ز‌اده‌ها بر پا می‌شد و قبرستان‌ها رونق می‌گرفتند.

به هر حال به رغم بدخواهی بدخواهان و کارشکنی کارشکنان، غسال‌خانه به سرعت مرمت شد و آرامستان باز آماده‌ی پذیرایی از اموات مسلمین است و تا کنون نیز پیکر حدود 25 تن از درگذشتگان در خاک‌اش آرام گرفته‌اند و چه بسا روزی معترضین فعلی‌اش را هم پذیرا شود. آخرش همه باید در گوری بپوسیم و خاک شویم. سرمایه‌ی سودا زدگان این همه نیست.

هوا  داغ و خشک بود و هرچه هم آب می‌خوردم و  روی سرم آب می‌ریختم، اعصاب‌ام آرام نمی‌شد و بیش از این سراغ نگرفتم.

/ 0 نظر / 38 بازدید