باسمه

 

 

 

حدود ساعت هشت شب بود كه راه افتادم طرف خانه محمد. هوا سرد بود. از اين سرماهاي شب هاي زمستاني روزهاي تعطيل كه دوست ندارم. گفتم با مترو بروم كه بيرون را نبينم. همان پيش پايم مترو راه افتاد. بايد تا قطار بعدي صبر مي كردم.

ديدم بد جوري دلهره دارد. راحت نيست. نمي توانست راحت بنشيند. دو سه بار صندليش را عوض كرد. مفاصلش شل شده بود (از كجا مي دانستم؟) دقت که کردم از چيزی می ترسيد. سر تا پايش مردد بود. آخر سر كلافه ام كرد.

گفتم:چيه بابا؟ چه مرگته؟

گفت مي ترسم.

كلافه گفتم از چي؟

گفت نكند نتوانم سوار مترو بشوم.

- ها؟!

- نكند نتوانم سوار مترو بشوم. نكند دم آمدن قطار خودم را پرت كنم پايين آن هم حالا كه همه چيز رو به راه است. نكند كار احمقانه اي بكنم. شايد گم بشوم و حتي راه برگشت را هم پيدا نكنم شايد...

گفتم آقاي رفيعی! گاهي انصافا شورش را در مي آوري.

گفت مي دانم گاهي شورش را در مي آورم. ولي حالا بعد از اين حرفها، فكر مي كني بتوانيم بي درد سر سوار مترو بشويم؟ شايد جلوي در آن قدر بايستيم كه درها بسته شود.

خيلی چيزها امکان دارد. بي دردسر سوار شدم و پياده. كار سختي نبود و خيلی با وقار و سنگين از پله ها بالا رفتم. بي هيچ شرمي مي گويم كه توي خيابان از مردم مي ترسيدم.از اين زن ها از اين مردها حتی از بچه ها. گفتم كاش خدا بودم، مطمئن و مقتدر و مغرور. قوي و مهربان. بخشنده و رزاق. گفتم كاش خدا بودم سلطان و مالك. دور و نزديك. مي دانستم عدل يعني چه. حكيم بودم. همه چيز را می دانستم. كاش همه چيز را من خلق كرده بودم...

بعد يادم افتاد كه خداوندمان تنهاست. تا برسم به خانه محمد سعی کردم همچون تنهايی را تصور کنم.... باشد نمي خواهم خدا باشم. گفتم اشكالي ندارد مرا بترسان و بلرزان اما تنهايم نگذار. 

/ 9 نظر / 6 بازدید
محسن ,

سلام دوست خوب ببخشيد دير سر زدم من آپ ديت کردم يکسری بمن بزنيد متشکرم خدانگه دار محسن

majid

آره... تنهايم نگذار.

شناي

سلام. اينی که پايين گذاشتين با چی کار کردين؟ خوف بود...

حامد

بسم الله اول: سلام دوم:اجازه هست بگم نفهميدم سوم: کجايي؟ ببينيمت! چهارم: ياعلي

ق

رفتی جواد!؟ حال کردی چه درست حدس زدم با موتور نپیچیدیم جلوت تا از اين سرماهاي شب هاي زمستاني روزهاي تعطيل كه دوست نداری لذت ببری!

boshraa

سلام . ......... . خدا کند که درها را باز کنند برايمان ؛ خدا کند !! .....مرا بترسان ؛ بلرزان ، اما تنهایم مگذار !!.......... یا علی .

ehsan emadi

اين وبلاگ من نیست.اما فعلا قرار شده گاه گداری توش بنویسم.حال کردی یه سر بزن:http://gholonbe.persianblog.ir

سیا

سلام جواد. یه وقت خل و چل نشیا. میدونی، مثل من و تو، مثل کوریه که در یک شب تاریک تو یک اتاق بی روزن دنبال گربه سیاهی میگرده که مدتهاست از آن اتاق رفته. به مامان سلام برسون. بابت زحمات ما عذر بخواه. بهترین دوستت خدا...حافظ

سید

با سلام (به سبک افتخاری بخوانید) تنها تنها نشسته ای چون کسی را نداری// اگر يکی ديگه بود ديگه تنها نبودی // (به سبک موسوی گرمارودی بخوانید) خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد// بالاخره يکی هم خواهد آمد تا ما تنها نباشيم./// علی مدد// خدانگهدار.