ذهن هولولوتروگرافونیکپیک

 

«کشف اصول هولوگرافیک به بخش مهمی از جهان‌بینی علمی تبدیل شده است.»

«مردم اغلب دوزخ دانته را وصف دراماتیک BPM 2 می‌دانند.»

«ذهن هولوتراپیک» نشر هرمس را به خاطر معرفی یکی از دوستان دست گرفتم. کتابی به غایت خسته کننده و بی معنا با ادعاهایی بی اساس. نویسنده‌اش استانیسلاو گروف، ال‌اس‌د‌ی مصرف کرده و های شده و روان انسان را کشف کرده است.  «دیدگاه جدید و هیجان‌انگیری درباره کیهان و سرشت بشر در حال ظهور است...»

 «نخستین تجربه  ال‌اس‌دی، زندگی شخصی و حرفه‌ای مرا از بیخ و بن تغییر داد. مواجهه‌ای غیر عادی با ناخودآگاه را تجربه کردم و این تجربه بلافاصله تمام علاقه قبلی مرا به روانکاوی فروید تحت‌الشعاع خود قرارداد. مرا به نمایش شگفت‌انگیزی از تصاویر رنگارنگ دعوت کرده بودند...خودم را پرتاب شده به درون درامی کیهانی یافتم. انفجار بزرگ را تجربه کردم ‌از میان سیاهچاله‌ها و سفید چاله‌های عالم گذشتم و آگاهی‌ام تبدیل به چیزی شد که که می‌توانست ابرنواخترهای در حال انفجار، پولسارها، کوازارها و دیگر رویدادهای کیهانی باشد....آن زمان بر بر خلاف امروز فکر نمی‌کردم توانایی انجام تجربه عرفانی حق طبیعی همه انسان‌هاست...»

 

اگر  نویسنده‌اش سعی می‌کرد خودش را به روایت تجربه‌ی مصرف مواد روان‌گردان محدود کند به نظر کار مفیدی انجام داده بود. من تمام کتاب‌های  کاستاندا را خوانده ام (چند جلد بود؟ خیلی بود) و خیلی هم خوب بود ولی این یکی حال‌اش هیچ خوب نیست. یک جاهایی یاد  پسر بامزه‌ی دکتر حسابی افتادم. کتاب 284 صفحه است و به زحمت خودم را به صفحه 74 اش رسانده‌ام.  تا این جا نویسنده‌اش به دنیای درون رحم مادر برگشته و به خاطر آورده که مادرش گاهی سیگار می‌کشیده یا الکل مصرف می کرده و حتا کارهای دیگر  و این طفل معصوم حالش بد می‌شده. آن BPM2  هم که اغلب شما وصف دراماتیک دوزخ دانته می دانیدش، به تجربه‌های جنین بعد از آغاز انقباض‌ها و قبل از باز شدن گلوگاه زهدان مربوط می‌شود. یکی دو تا از بچه های دانشکده ریاضی هم بودند که قبل از کنکور ارشد، ال‌اس‌دی مصرف کردند و  دانشگاه تهران قبول شدند. منظورم این است که من کی باشم که منکر آثار مثبت و غیر قابل انکار این مواد باشم.

 به نظرم بخش‌هایی از کتاب نقض غرض نویسنده‌اش شده و البته نتیجه ی قابل تاملی هم دارد:

«فکر می‌کردم در حال خلق نقشه‌ی تازه‌ای از روان هستم که به یمن کشف یک وسیله انقلابی یعنی ال‌اس‌دی محقق شده بود.  ولی در ادامه کار برایم کاملا روشن شد نقشه در حال ظهور به هیچ وجه تازه نبود. متوجه شدم در حال کشف مجدد دانش کهن آگاهی بشری هستم که قرن‌ها و بلکه هزارن سال قدمت دارد. کم‌کم شباهت‌های مهمی با شمنیسم، فلسفه‌های بزرگ معنوی شرق، شاخه‌های عرفانی یهودیت مسیحیت و اسلام و بسیاری دیگر از سنت‌های سری و باطنی همه اعصار مشاهده کردم.»

 یکی از عرفای خوش وقت  این اطراف کمی تریاک قاطی چای استانسیلاو می‌کرد بلکه بیش‌تر روشن می‌شد.

/ 7 نظر / 41 بازدید
شوپه

اینقدر درباره مواد با تحقیر حرف نزن پیاده :ی این هولوگرافیک همونیه که ذهن مهرجویی رو هم ترکونده، و فیلمای اخیرش رو می گن تحت تاثیر اون (و افزودنی های مجاز علفی) ساخته ماجرا اینه که ذهن تحت تاثیر روان گردان، اصلا انگار تمام اصول و معادلات منطقیش به هم می ریزه، و دستگاه فکریش به کلی به هم می ریزه. و راستش این حقیقت بسیار برای من ترسناک و هول انگیزه. یعنی اگر ترکیبات شیمیایی محیطی که مغز درش قرار داره اندکی به هم می ریخت (کاری که مثلا سه چار نخ دونه شادونه با مخ آدم می کنه) و ذهن در استدی استیتش همون حالتی رو داشت که تحت تاثیر علف یا حشیش یا هر مخدر قوی یا ضعیف دیگه داره، اون وقت تمام دستگاه های منطقی و اصول استدلالی مون به هم می ریخت. کشف این حقیقت که ذهن و روان انسان، و منطق محکمی که در تمام مباحثات این قدر روش تاکید می کنیم، در این حد پوچ و متزلزله، واقعا برای من وحشت آوره

جواد رف

یکی دو نفر دیگه هم فکر کرده بودند منظورم مواده. نه برادر! عرفان رو تحقیر می کردم :) خیلی هم خوش حالم که این مواد روان گردان هست. تا حالا استفاده شان نکرده ام ولی به نظرم آدم اگه همیشه یه راه فرار داشته باشه بهتره از اینه که نداشته باشه. در مورد اون دستگاه منطقی هم خب به نظرم جوابش نباید خیلی سخت باشه: با اون ترکیب شیمیایی منقرض می شدیم مگه این که کل فرایند رو به آیین های خوشایندی مثل دوستیابی سرخپوستی کاهش می دادیم. یعنی کاری که در این هزارها سال کرده ایم.

جواد رف

"ذهن و روان انسان، و منطق محکمی که در تمام مباحثات این قدر روش تاکید می کنیم" بسیار آسیب پذیره ولی معنی اش این نیست که پوچه. بالاره داریم باهاش زندگی می کنیم. یه وقتایی نادیده اش می گیریم یا از جدیت اش فرار می کنیم. حالا اگه چندتا آدم منحرف اومدن عارفانه و خیلی جدی شروع کردن به تقدس دادن به این تعطیلات فرح بخش خب خیلی خرن.

شوپه

لزوما منقرض نمی شدیم جواد. فقط دستگاه منطقی مون، و نتیجتا دست آوردهای تمدن چند هزار ساله ی ناشی ازش «می توانست» به کل متفاوت باشه. یعنی شاید انسان موجود دیگری می شد به کل. پوچ هم منظورم به این تندی نبود در واقع. درستش همینه که تو گفتی؛ یعنی بالاخره داریم باهاش زندگی می کنیم. اما انگار اصالتی نداره. چون به همین راحتی بالا پایین می شه یه چیز خیلی ترسناک روی روان گردان، توهمه. یعنی تو چیزهایی رو به روشنی می بینی و حس می کنی، که اصلا وجود خارجی ندارن («اینسپشن» از این لحاظ فیلم فوق العادیه. یعنی خیلی خوب این حس رو بیان کرده). این تصور که همیشه در این حالت بمونی، و تمام جمعیت کره زمین هم در این حالت بمونن برای من خیلی ترسناکه. یعنی همه تون چیزهایی رو می بینید که وجود ندارن، و اگه بخوام یه لِول بالاتر برم، می تونم حتی به این فکر کنم که شاید همین حالا هم، منطقی که باهاش کار می کنیم تحت تاثیر یک روان گردان باشه. یعنی تمام آنچه وجودش رو حس می کنیم، خودش توهم ذهنی ما باشه. واقعا می ترسما!

جواد رف

این که "یعنی تو چیزهایی رو به روشنی می بینی و حس می کنی، که اصلا وجود خارجی ندارن " خیلی هم ترس نداره ها! ادیان مگه چیزی غیر از اینه؟ با هم یه کم جنگ می کنیم و تفتیش عقاید می کنیم و شکنجه می کنیم و یه مدتی استراحت می کنیم و دوباره شروع می کنیم. انگار خود این که می گی یه جور مهار جمعیت نوع بشره.... راستی یه فیلم مستندی نشون می داد که حیوانات هم علاقه زیادی به روان گردان ها راند. یه گله یوزپلنگ بودند که وقتی های می شدند دنبال شکارهای خیلی بزرگ می رفتند و گوینده توضیح داد که این ها در حال عادی از این کارها نمی کنن و فقط بعد از مصرف گیاهان توهم زا است که این رفتار ها رو نشون می دن.

جواد رف

به نظرم این جوری نیست که دنیای منطقی و دنیای خیالی ما مرز مشخصی داشته باشه. بعدشم اگه این جور ببینی دیگه چی اصالت داره؟ ولی خب من بیزارم ز اینایی که های می شن و به جای این که کیف کنن برای خودشون راه می افتن و موعظه می کنند و از اونا بدتر اونایی که تازه معتقد اینا می شن.

شوپه

آره. بحث مزخرف بودن موعظه کردن و تجویز کردن این اعتقادها برای دیگران رو منم هستم. یعنی این تجربه های روی روان گردان بسیار شخصی و غیرقابل انتقال به غیره. ولی به مولا دیدن چیزهایی که وجود نداره این قدرا هم ساده و بدون ترس نیستا! من خودم هنوز گاهی که به بعضی از لحظات تجربه های شخصیم فک می کنم موهام سیخ می شه تنم عرق سرد می کنه! اینکه مطمئن نباشی حرفی که یه دیقه پیش به کسی که کنارت نشسته زدی رو واقعن زدی یا تو ذهنت زدی! یه جوری غیرقابل توضیحه شاید. حلوای تن تنانی :ی جدا از اون بحث یوزپلنگا، مث که سابقا (هم در زمان باستان، هم در دوره هایی مثل قرن های 4-7 هجری)، یه چیزایی مث حمام علف یا گیاهان توهم زا بوده. دونه ها رو می ذاشتن رو کف داغ حموم، داغ می شده و بخاراتش در فضا متراکم و بعد که می اومدن بیرون، توپ ِ توپ بودن. خلاصه که هر چی امکاناته مال همون دوره خاتمی بود :ی