رادیو

 

 

   پشت چراغ قرمز گاهی رادیو را روشن می‌کنم که بشنوم  در ماشین‌های دیگر چه گوش می‌کنند. خودمان هم  یکی از این فرستنده‌های رادیویی ماشین داشتیم. به برق فندک ماشین وصل می‌شوند و mp3ها را روی موج اف‌ام منتشر می‌کنند. خریدن یک پخش سی‌دی برای ماشین، گران‌تر تمام می‌شود. مدل‌ها هم که به سرعت تغییر می‌کنند، مثلن  مدل‌های بعدی ورودی usb هم داشتند.

 اوایل که هنوز این فرستنده‌ها خیلی رایج نبودند، می شد کمی هم شوخی کرد. رادیو اصفهان  آبجیز پخش می‌کرد!

رادیو را دوست دارم ولی شبکه‌های رادیویی‌مان  معمولن بیش از حوصله‌ی من حرف می‌زنند و  برنامه‌های سرگرم کننده‌شان  هم  به قربان صدقه رفتن  و غش کردن برای شنوندگان می‌گذرد. توی ترافیک باشم  (فقط در ماشین رادیو داریم.) رادیو را اسکن می کنم و گاهی موفق می‌شوم موج  یکی دوتا از این فرستنده‌های  کوچک داخل ماشین‌ها را بگیرم. یک بار حتا یکی از ترانه‌ها  را پسندیدم  و رفتم  دانلودش کردم. گاهی هم ناخواسته است. اخبار گوش می‌کنم و اول کمی صدا خش خش می‌کند و اخبار می شود: نازی جون حرفای تو  گل یاس بغل بغل ...باید حدس بزنم از کدام ماشین است.  بیشتر وقت‌ها حتا اگر از هیچ چیزش  خوشم نیاید باز سعی می‌کنم  نگذارم فاصله‌مان زیاد شود و فرکانس را از دست بدهم!

*

پخش ماشین‌مان علاوه بر  این که سی‌دی می‌خورد، ورودی usb  هم دارد و به نظر می آمد به این فرستنده‌ها که  تکنولوژی دوره‌ی گذار بودند، نیازی نداشته باشیم ولی گاهی بدم نمی‌آید  باز یکی داشتم. وقتی چیزی گوش می‌کنم گاهی دوست دارم  همان وقت پخش رادیویی بشود حتا در یک شعاع کم. شاید اتفاقی یک دقیقه یا چند ثانیه از آن زمان و موسیقی را  با کس دیگری شریک شوم. شکل دیگری از این تمایل آدم را  به سوی وبلاگ می کشاند. رادیو به موسیقی کیفیتی از جنس موسیقی زنده می‌دهد. بوی عیدی فرهاد را بارها گوش داده بودم ولی وقتی یک بار دم عید از رادیو شنیدم چیز دیگری بود. این شبکه‌ی رادیویی  هم مثل خیلی چیزهای دیگری که دوست دارم، در دنیای واقعی‌ام وجود ندارد.  گاهی وسط برنامه‌های این شبکه پیش می‌آید که مثلن کسی  زنگ بزند  و درخواست کند: لطفا اون آهنگه رو که توش پرتقال بود پخش کنید! بودنت هنوز مثل بارونه، تازه و خنک و ناز و آرومه...

نور چراغ ماشین از روی تابلوی خیس کنار جاده رد می‌شود. 70 کیلومتر تا اصفهان  مانده. جاده تاریک و خیس  و خلوت است. ترانه که شروع می‌شود، صدای رادیو را بلند می‌کنم.

 

 

 

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
میم نون

کلن سلام و درود خدا بر عابر پیاده آن گاه که می‌نویسد و حتی آن گاه که نمی‌نویسد

ق

یکی از اون‌هایی که می‌شد سرکارشون گذاشت من بود. آهنگ به وضوح غیر مجازی در حال پخش بود که نگاهم افتاد به صفحه‌ی پخش ماشین دیدم نوشته مثلا اف ام فرکانس فلان و ننوشته مثلا تِیپ. نگاه ردم دیدم پخش که اصلا داخلش نوار هم نیست گفتم جواد این چیه؟ گفتی رادیوئه دیگه گفتم بی خیال بابا رادیو که اینو پخش نمی‌کنه! گفتی این که یو اس بی نداره چیزی دیگه هم که نداره نوار هم که خالیه پس چی می تونه باشه رادیوئه دیگه! فکر کنم فرکانسش هم اشنا بود که مثلا نگفت رادیو "بیگانه" است مثلا یا مثلا طول کشید و با بهترین کیفیت می خوند. نهایتا قصه معلوم شد . خیل سال پیش بود. زمان اون پراید معدوم.

شوپه

"بوی عیدی فرهاد را بارها گوش داده بودم ولی وقتی یک بار دم عید از رادیو شنیدم چیز دیگری بود." این حس رو منم بارها تجربه کردم. این که خوش حال، غمگین، خسته یا هر چیز دیگه باشی، و همون لحظه رادیو یه آهنگی مناسب حالت پخش کنه. خیییییییلی فرق می کنه تا خودت اون آهنگ رو واسه خودت پیدا کنی و بذاری. انگار یکی حواسش بهت بوده و گفته بیا، اینم جایزه ت