شهر بی دفاع

تاریخ بشر گواه است که آدم همیشه نیاز داشته  عقل‌اش را مهار کند یعنی گاهی تعطیل‌اش کند. مخدر، الکل، عرفان، عشق، خرافات، بازی‌ها و…

گاهی باید از عقل آسوده شد. مثل وقت‌هایی که چشم می‌بندیم/ از بینایی‌مان موقتن می‌گذریم که اتفاق زشتی را نبینیم یا از شنوایی‌مان می گذریم و گوش‌ها را می گیریم که از خودمان در برابر  صدای گوش‌خراش و مهار نشدنی دفاع کنیم.

 گاهی مثل این روزها  واقعیت آن قدر غیر عقلانی است، آن قدر تصمیمات احمقانه‌اند، آن قدر زشتی‌ها غیر قابل توجیه‌اند که باید از خودمان در برابر عقل و شعورمان محافظت کنیم باید تعطیل اش کنیم و کمی نفس تازه کنیم. همه طاقت ندارند با حماقت محض یک نفس  مماس شوند.  اگر در این مهم زیاده روی نکنیم البته.

اگر زیاده روی کنیم چه؟ به نظرم می‌آمد این حرف‌‌ آشنا است. الان یادم افتاد. رجوع فرمایید به داستان مردم شیلدا نوشته‌ی اریش کستنر.  (+)

 

 

/ 0 نظر / 43 بازدید