پنجره

پنجره

 

جایی بود مثل حوزه علمیه یا  یک جور خوابگاه طلاب بودایی. لباس‌های زعفرانی‌شان را شسته بودند و  روی بند انداخته بودند.  پنجره‌های‌شان ولی عجیب بودند. از داستان پنجره‌ها سر در نیاوردم و کسی هم نبود که جواب دهد. مدتی در راه‌روها و طبقات‌شان پرسه زدم و کسی نیامد بپرسد خرت به چند؟

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳