باسمه

 

يک موقعی نمی دانم کی و کجا (خيلی وقت پيش)  اين را از ميلان کندرا نوشتم. بيشتر  عنوانش را پسنديدم.

لذت کندی

در آينه متوجه ماشين پشت سرم می شوم. راهنمای سمت چپ چشمک می زند و از قطعه قطعه ماشين امواج ناشکيبايی ساطع می شود. راننده متتظر فرصتی است که مرا پشت سر بگذارد. در کمين آن لحظه است. مانند بازی در کمين کبوتر.

اين ديوانگان در اطراف ما با سرعتی سرسام آور حرکت می کنند. اين ها همان افرادی هستند که وقتی کيف پيرزنی را مقابل چشمانشان می زنند به طور فوق العاده ای جانب احتياط را می گيرند. اما چگونه است که وقتی پشت فرمان می نشينند ترسی به دل راه نمی دهند.

چه می شود گفت؟ مردی که روی موتورسيکلتش خم شده تنها بر لحظه حال پرواز خود متمرکز است. در بند بخشی از زمان است که از گذشته و حال هر دو بريده شده است. او از تداوم زمان بيرون کشيده شده؛ او خارج از زمان است. به بيان ديگر در حالتی از وجد قرار دارد. در آن حالت او از سنش، همسرش، فرزندانش و نگرانی هايش غافل است و بنا بر اين هيچ ترسی حس نمی کند. چرا که سرچشمه ترس در آينده است و شخص آزاد از آينده چيزی برای ترسيدن ندارد.

سرعت گونه ای از وجد است که انقلاب تکنولوژيکی به بشر عرضه کرده. در مقابل موتور سوار، دونده هميشه در بدنش واقع است. هميشه بايد به تاول ها و فرسودگی هایش فکر کند. وقتی می دود وزنش و سن وسالش را حس می کند. و بيش از هميشه از زمان و زندگی اش آگاه است؛ و اين همه وقتی که انسان قابليت سرعت را به ماشين عطا می کند دگرگون می شود. از آن پس بدنش خارج از آن فرايند است. و خود را به سرعتی می سپارد که غير جسمانی و غير مادی است. سرعت ناب، خود سرعت، سرعت شعف ناک.

وصلتی نامتعارف، سردی تکنولوژی با شعله های وجد.

لذت کندی ناپديد شده؟ قدم زدن های سلانه سلانه و قهرمانان سبک بار؟ اين رخوت آسودگی را می توان اين گونه توصيف کرد، «آن ها به پنجره های خداوند خيره شده اند» شخصی که به پنجره های خداوند می نگرد خسته و کسل نيست. خوشحال است. در دنيای ما اين رخوت تبديل شده است به کاری انجام ندادن. که چيزی کاملا متفاوت است.  کسی که کاری برای انجام دادن ندارد نوميد و دلسرد است و به طور مداوم در پی فعاليت و سرگرمی است (نوشتن وبلاگ؟) که کمبود آن را احساس می کند.

باز به آينه نگاه می کنم. هنوز همان ماشين به علت ازدحام ماشين ها نمی تواند از من عبور کند و مرا نفرين می کند. حتما چنين ميکند.

(و انا اقول :اگر ماشن جلويی بهتان راه نداد احتمالا دارد فلسفه می بافد.)   

  
نویسنده : ج ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/۱٢