باسمه

 

هر چه فکر می کنم می بینم در این ماجرای صدام باید یک چیزی باشد. یک چیزی هست که همه می دانند و فقط یک نفر باید حق مطلب را ادا کند. و البته آن یک نفر مسعود بهنود نیست! که معلوم است چه می گوید. لابد از داستان یکی دیکتاتور ها شروع می کند و بعد یک تکه ی خوشمزه ی تاریخی وسط می اندازد و بعد کمی رمانتیک می شود و کمی عشوه ی ضد امپریالیستی می آید و بعد هم می چسباندش به حال و روز مملکت و ...
نع! یک چیزی هست. همه هم می دانند. همه هم حسش می کنند فقط کالبد مناسبی پیدا نمی شود. برای همین هم این قدر این ماجرا آزار دهنده است. در ماجرای صدام و روزگارش یک حقیقت ساده ای نهفته است که نباید ساده گرفتش. یک چیزی هست. یک دری است که نمی دانیم چه جوری باز می شود ولی پشت این در حتما یک چیز غیر منتظره ای است که منتظرش هستیم. شاید حالا حالاها باید منتظر بود. این موضوع مرا آزار می دهد.  

  
نویسنده : ج ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٢