خود اوخ شدگی
.
.
.
گاهی ناخنهایم گوشه میکنند و نوشتن /تایپ کردن را سخت میکنند. هر چه هم احتیاط کنم باز انگشت دردناک روی یکی از کلید ها می زند. پنجشنبه تنها بودم و برای نوشتن بهترین فرصت بود. روشن کردن کامپیوتر وقتی سحر خانه است، ممکن نیست مگر این که هیچ کار دیگری نکنم و فقط برای جوجه آهنگ عوض کنم. بابا دی جی؟
درد انگشتها بیچارهام کرد تا جایی که ناچار شدم باز خودکار دست بگیرم که دردش کمتر بود. این بار بسکه بهشان ور رفتم بیشتر از حدود معمول چرک کردند و درد گرفتند. در جلسهی روز شنبه بی آن که توجه کسی را جلب کنم با یک سوزن و یک سر خودکار تقریبن جراحیاش کردم. خونریزی کرد و عصر بدتر شد. عصر با یک ناخنگیر به جانش افتادم و این طور پیش بروم یک انگشتم را حتمن به فنا میدهم.
تنها حسناش رفتار و گفتار بامزهی سحر بود. هی با تعجب بین انگشتهایم پی آن انگشتی که بدخیمتر بود میگشت و اوخ اوخ میکرد و لب ورمیچید.
بابا! اوخ شده؟... مااماااان بیبین! انگشت بابا اوخ شده. وااااای! ....
