باسمه

 

 

 

از این عباس معروفی خوشم نمی آید. نه به خاطر گرایشات سیاسی اش و این حرفا. یادم هم نیست از این آدم چی خوانده ام. شاید در حد دو سه شماره گردون. حالا این یکی را خواندم. اولش لوس بازی درآورده « تا حالا شده کنار رود "راين" آنقدر راه بروی که نفهمی ساعت ها گذشته و خورشيد رفته و تاريکی آمده و پاکت سيگارت به آخر رسيده؟...»
ولی بعدش خوب می شود. از تلاش تحسین برانگیزش نوشته. لابد چون از این آدم خوشم نمی آید، بدم نمی آید کمی مشکوک و سخت گیر باشم. چه می دانم.
  «دوستان از سر مهر اصرار داشتند، و دشمنان با اظهار نظر مرزبندی شده می خواستند که به حوزه آنها وارد نشوم، و همه با يک لحن نصيحتم می کردند: عزيزم، بنشين رمانت را بنويس.
کجا بنشينم؟ و چی بنويسم؟ ... چرا کسی در نمی يابد که من همه اين کارها را می کنم تا بتوانم بنشينم، و رمانم را بنويسم؟»
بعد کمی جو زده شده (کی جو زده نمی شود؟) و گفته «سرکش بوده ام، کوهی بوده ام...»
و بعد باز ادامه داده  «چاره ديگری نداشتم. نمی خواستم خانواده ای پنج نفره فرو بريزد، می دويدم و با اينکه حقوق ماهيانه ام کفاف زندگی مان را نمی داد، اما به جای چهل ساعت، هفته ای شصت ساعت کار می کردم...» «نه. وقت ندارم به دندانپزشک مراجعه کنم، وقت ندارم قدم بزنم، وقت ندارم بيمار شوم، ماه هاست که بيمار نشده ام. سرماخوردگی هم که بيماری نيست. سه روز اولش کمی سخت است، و می گذرد، عادی می شود، و می شود کار کرد، کف را شست، قفسه ها تميز کرد، کتاب جديد سفارش داد، فارسی، آلمانی.
هرچه کتاب از ايرانی ها در آلمان درآمده تهيه کرده ام، ايرانی ها اما کتابخوان نيستند. ايرانی ها در مرگ و زلزله کمی به هم نزديک می شوند و خيلی زود فراموش می کنند. برای بخش فرهنگی و ادبی و هنری زندگی شان هزينه ای در نظر نمی گيرند. ايرانی ها نمی توانند مراقب نويسنده و هنرمندشان باشند. شناخت حمايت ندارند، توانش را البته دارند. اين از زمان صادق هدايت تا فردا ادامه دارد.
چند روز پيش دوستی می گفت: " تو نمی بايست به عنوان نويسنده از دست مردم پول بگيری، پشت صندوق بايستی. بايستی می رفتی يک گوشه و... "
چاره ای نداشتم. حالا بايد روزی ده ساعت کتاب بفروشم. دلم می خواست توی مردم باشم بی آنکه کتاب بفروشم، بنشينم و رمانم را بنويسم. هميشه همه کاری می کردم تا بتوانم بنشينم و رمانم را بنويسم. حالا هم دارم همه اين کارها را می کنم تا... »


 

  
نویسنده : ج ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱٢