باسمه


می دانستم  گروه حسین برای ساعت 5 صبح در پست ... خاموشی دارند. صبح که رسیدم شرکت، از اولین کسانی بودم که خبر را شنیدم. ساعت پنج و نیم صبح گروه حسین، کشته داده بود. برق 63 کیلو ولت یکی از بچه هایش را زده بود. اسمش عسکر بود. با شرکت قرارداد نداشت برای خود حسین کار می کرد. یک طرف سکسیونر برق دار بوده اما کسی نمی دانسته.
این پسر را ندیده بودم. برای همین هم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که: بیچاره حسین!
هنوز دادگاه پسرکی که شهریور سال قبل در کارگاهش کشته شد، تمام نشده یکی دیگر اضافه شد.

نمی دانم چه شده؟ در دو هفته گذشته از جاهای مختلف شاید خبر مرگ 5 -6 نفر را شنیدیم.به جز یکی که طعمه 230 کیلو ولت شد بقیه سهم خط ها و پست های 63 کیلو ولت بودند. تلفات گردان فوق توزیع سنگین بوده.
بچه ها گفتند: یه لحظه مث لامپ روشن شد!
کسی که رفته بود جنازه را بلند کند گفت: نمی شد. تا دستش می زدی گوشتش می ریخت.
می گفتند که بچه سر به زیری بوده و سرپرست خانواده.
زحمت می کشند. واقعا زحمت می کشند.
این هم شعری که روی آگهی ترحیم یک کارگر خطوط فشار قوی نوشته اند: گرچه من دیگر نمی بینم گل روی تو را/خاطراتت را در این غمخانه مهمان می کنم/گوهر یک دانه ام ای نازنین فرزند من/ تا ابد یاد تو را در سینه پنهان می کنم.
برق هم یک ساعت بعدش وصل شد.

 عسکر


  
نویسنده : ج ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٤/۱۱