باسمه

 


الو؟ الو؟
گم کردن کسی یا چیزی برای خودش خوش مزه است. چون یک وقتی پیدایش می کنی و حتی احتمال دارد هیچ وقت هم پیدایش نکنی. یک تصویر را می توانی مدت ها فراموش کنی و بعد یک مرتبه لای کتابی یا دفتری پیدایش کنی. بدترین گم کردن این است که پشت پرده ضخیم و نامرئی عادت گمش کنی. عکسی است که همیشه روی دیوار است و لابد دوستش هم داری ولی مثل یک بوی خوش (یا بوی گند) بعد از مدتی دیگر حس نمی شود.
این را بگذارید به حساب مقدمه ای برای حرف پراکنده ای که می خواهم بگویم.
- الو؟
- الو!
من من من می خواهم بگویم نمی دانم وقتی با یک نفر دوستم... خوب بعدش چه؟
وقتی می بینمش خوشحال می شوم. ولی بعدش چه؟ بعدش باید یک کاری باشد. حرفی باشد. بهانه ای باشد وگرنه همه چیز خیلی زود به یکی از این مهمانی های ملال آور تبدیل می شود که : خوب چه خبر ؟
- سلامتی! شما چه خبر؟
- خوبیم. از فلانی چه خبر؟
- خوبه سلام دارن خدمتتون.
- ....
وگرنه می شود مثل یک مکالمه تلفنی که دو طرف فقط می گویند الو. یا چیزی در همین حدود.
و چه می دانی این «الو گفتن» چیست؟ حساب می کنم می بینم بسیاری از حرف ها آخرش به همین می رسد. تو تنهایی. گیج تر از آن هستی که فکر کنی از مردم چه می خواهی. فقط این را می دانی که دیگرانی هم که مثل تو توی این گرد و خاک وول می خورند، مثل تو از هیچی خبر ندارند. پس توی گرد و خاک فقط همدیگر را صدا می کنید: هی! تو اونجایی؟ منم این جام. آقا یه جوک جدید: یه اسکلت می خواست از یه ساختمون 5 طبقه بپره ولی نتونست. اگه گفتی چرا؟ راستی از فلانی خبر داری؟
«الو!» خوب بعد؟ بعد چه؟ فقط هم را صدا می کنیم. که تنها نباشیم؟ که نترسیم؟ که فکر کنیم عضو یک گروهیم؟ که حرف زدن یادمان نرود؟  آن وقت اسمش را هم می گذاریم: دوستی، یا یک جایگزین باکلاسی که همین معنی را برساند. تازه این خوبشه. که برای بعضی ها که روز به روز هم زیادتر می شوند فقط یک جور روابط عمومی است. یک جور مردم داری، یک جور به روز بودن، یک جور باحال بودن.
خوب این هم قسمت دوم. هنوز بهانه ی بی ربط این حرف ها را نگفته ام.
خانم اعلم به تازگی مرا به orkut دعوت کرده. یک چیزی شنیده بودم. خیلی جالب بود. جایی است که همه عکس ها و اسم ها جلوی چشمتان است. کسی را گم نکرده اید و بعد از مدتی همه را گم کرده اید. همه آن هایی را که برایشان ایمیل می فرستید و پیغام می گذارید. همه آنهایی را که یک بند بهشان می گویید الو الو الو الو الو الو الو.... یا چیزی در همین حدود.

 

شاید هم دور و زمانه ی انفعال تمام شده. حالا وقتش است که دوستانت را یک جور فعالانه ای گم کنی! یا یک جور فعالانه تری وسط یک دنیا الو الو، فکر کنی چه قدر از رفقای عزیزت بی خبری.
  


 

  
نویسنده : ج ; ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٧