باسمه

 


دارم با این ابوغریب کلنجار می روم. اول نزدیک بود شعرگونه! بسرایم. مثل این که آی برادر عراقی آی ابو غریب...
زندان همین است. صدام بدتر از این می کرد. توی خود امریکا هم. توی زندان های مصر و سودان و عربستان و الجزایر و اردن و سوریه و ترکیه  هم همین آش و کاسه است و مگر تعارف داریم که از خودمان حرف نمی زنم؟ اما نه! در ابوغریب مسئله شکنجه نیست. دست کم برای من نیست.
                                          ***
و من البته که ناراحتم. قلاده  سرباز آمریکایی را در گردن عراقی عریان شده ببینی، یک چیز دیگری است. حالا هر چه هم که به خودت بگویی صدام باهاشان بدتر از این می کرد.
اما یک چیزی بگویم درباره این عکس هایی که منتشر شده.  
منتظر چنین عکس هایی بودم. از روی پل بزرگمهر رد می شدم که به فکرم رسید کم کم وقتش است که آمریکایی ها یک برنامه تحقیر کننده اجرا کنند. حتی مطمئن بودم که این برنامه با یک مثلا افشاگری شروع می شود. منتظر عکس های مشابهی از صدام بودم. یک افشاگری، یک تحقیر، پشتش هم یک ابراز تاسف  که از صدتا فحش بدتر است.
آن بلاهایی که سر زندانی های ابوغریب آمده، باید با انتشار  این عکس ها سر همه آن هایی می آمد که در ابوغریب نبودند. این قدرت استعاره است و این عکس ها کاملا استعاری هستند. 
                                         ***
خانم ها و آقایان! عذر کسی را که نمی توانید توی گوشش بزنید نپذیرید. چه اشکالی دارد همینطور که زندگی عادیتان را می کنید، همینطور که آهنگ لایت گوش می کنید، بدون آن که به روی مبارکتان بیاورید، یک گوشه ای را هم برای یک خشم دائمی کنار بگذارید؟  چه اشکالی دارد؟

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱۸