باسمه

 


هرچه کردم دیدم حیف است که این نوشته جایی در دست رس نباشد. از مدت ها قبل در فکرش بودم. مقدمه کتاب «زمین انسان ها» چاپ سال پنجاه و چند است. این نویسنده اش، آقای روژه کایوا را هم نمی شناسم.
خود کتاب نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری است. معروف ترین کتابش همان شازده کوچولو است که خوب است ولی به نظرم این بهترین کتابش نیست. از من بپرسند می گویم حتی «پرواز شبانه» و «خلبان جنگ» را ترجیح می دهم. سلیقه است دیگر. «زمین انسان ها» که دیگر هیچ! حرفش را نزن. هنوز هیچ کتابی به این اندازه خوش حالم نکرده. (اگر هم بوده یادم نیست.)
شاید هم اولین برخورد بی تاثیر نبوده. کتاب را در شرایط خاصی (که حرفش را نزن) از دست دوست عزیزی گرفتم. همان کتاب چاپ قدیم بود با برگ های کاهی  و مقدمه ای که  بعد از اتمام کتاب خواندمش.
بعدا رفتم و چندتایی از کتاب چاپ جدید خریدم. لذت خواندن آن کتاب قدیمی را نداشت وانگهی، من هم حالم بهتر شده بود! هرچند بالاخره زمین انسان های اگزوپری بود و سخت عزیز. متاسفانه مقدمه زیبا و درخشان کتاب را هم حذف کرده بودند.  شنیدم همان وقت ها بهروز افخمی هم در هفته نامه مهر به حذف این مقدمه اعتراضی کرده است ولی ندیدم چه نوشته. این افخمی آدم خوبی است.
به هر حال چند شبی طول کشید که مقدمه را تایپ کنم. هرچه کردم دیدم حیف است که دست کم خودم تایپش نکنم، که این نوشته جایی در دست رس نباشد. چه این که حتی اگر کسی آن قدر خوش سلیقه و عاقل باشد که به جای  ادبیات به موضوع دیگری (مثلا سیاست!) علاقمند باشد، باز در این نوشته اشاره های زیرکانه ای را می یابد.
و آخر سر این که به نظرم  بشود از این نوشته ی اساسی و فوق العاده، انتقاداتی هم کرد. نگاهم بیشتر به جاهایی است که درباره خود اگزوپری است. به هر حال شاید یک وقتی کسی بنشیند و حاشیه ای بر این مقدمه بنویسد. قبلش فکر می کنم باید یکی از آخرین نوشته های او را پیدا کند: نامه ای به ژنرال x.
جایی خواندم که خوش بینی اگزوپری به روزگار، در این نامه که شاید  آخرین نوشته اش هم باشد، دچار تغیراتی شده. ظاهرا کم کم داشته دلخور می شده که اجل مهلتش نداده. نمی دانم...اگر کسی این نامه را پیدا کرد به من هم خبر دهد.
                                             ٭٭٭


روژه کایوا

ظاهرا سنت اگزوپری از اوان کودکی نسبت به مقام  نویسنده حرمتی مذهبی در دل داشته و در تمام عمر خود معتقد بوده است که همان عمل نوشتن مسئولیتهایی سخت سنگین در بر دارد.

کودکان و ساده لوحان متن چاپ شده را از ادبیات تمیز نمی دهند. هر آنچه چاپ شده باشد در نظر آنها اعتباری دارد که بعد ها به مجازی بودن آن پی می برند. در دل استرالیا قبایلی هستند که در آنها ورود نوجوانان به سلک بزرگ سالان با مراسمی انکارگر همراه است و آن عبارت است از این که به جوان نو وارد فاش سازند که نه خدایی در کار است و نه ارواحی و او می تواند سر و صداهای عجیب و غریبی را که تا آن زمان اسباب وحشتش بود با وسایلی که در اختیارش گذاشته می شود در آورد و خردسالان و نوجوانان دیگر را بترساند و قادر است که اشباح سفید و هولناکی را که به وحشتش می انداخت اکنون خود با آغشتن اندام با رنگهایی که به او می دهند به میل و ابتکار خود و پوشاندن چهره با صورتکهایی که رمز ساختن آن ها آموختنی است، پدید آورد. اگر درست به خاطر داشته باشم سترلف که گفتارهای مربوط به این مراسم تحلیف خشونت بار مصیبت گونه را به دقت نقل می کند از احساس جوانان قبیله لوریتجا (یا آراندا) به هنگام کشف خلائی که پیش پاشان پدید می آید و به دست آوردن قدرت به وحشت انداختن و متعجب ساختن ساده لوحانی نظیر آن چه خود تا روز پیش بودند ذکری نمی کند با این حال اسباب پریشانی به این مایه غم انگیز کمتر می شناسم. هر آن چه تا آن وقت با ترس و لرز مورد احترام و ستایش بود ابهت و اعتبار خود را از دست می دهد. اما این خواری معبود با ارتقایی قطعی همراه است. در مقابل شرکت دادن نو آموز در فریبکاری به او توضیح می دهند که تا کنون فریب خورده است و حق رسمی و قانونی فریب دادن دیگران را به او تفویض می کنند. این داد و ستد به هیچ روی منحصر به بادیه نشینان استرالیای مرکزی نیست. بلکه در شهرهای بزرگ ممالک متمدن نیز داوطلبان گذار از مراحل افتخار آمیز با آن روبه رویند، هر چند به صورتی خفیف تر که نسبت به رسم منسکی استرالیایی عبور از مراحل را معتدل تر می کند. نو آموز به خلاء پی می برد در عوض از پیش درآمد قدرت برخوردار می شود: قدرتی که نزد وحشیان بر نیرنگی غاصبانه استوار است و دز دستگاه های مدنی جوامع نو بر مبالغه در بزرگ نمودن قدر خدمت و دشواری انجام دادن آن. مبالغه ای ظریف و مدام و مبهم و ناملموس اما سر انجام چشمگیر. این مبالغه آشکار با پنهان داری عمدی امتیاز های متعلق به خدمت همراه است. بدیهی است که آشکاری این گونه تحول ها که شخص را به آن سوی مرز نامرئی می جهاند به اندازه صورتکی یا لایه رنگی نیست. اما توانایی استتار و تغییر شکل آن، به همان اندازه بیشتر است... مطلب کامل

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳۱