باسمه

 

 

حدس میزنم این قضیه صندوق های قرض الحسنه اصفهان دیر یا زود (بیشتر دیر) مشکلات سیاسی مفصلی را به وجود آورد. حجم نارضایتی منتشر شده غریب است، و تدریجی و آرام و پیوسته، در حال افزایش.

داستان هایی همه تلخ از مردمی که ورشکست شده اند. سه میلیون داشته، طلای زنش را فروخته، پیکان قراضه اش را فروخته و... که مثلا چند ماه دیگر وام بگیرد و ماشین مدل بالاتری بخرد و مسافرکش بین شهری بشود. حالا هیچ کدام را ندارد و طبق جدول صندوق برای گرفتن اصل پولش به صورت قسطی باید یک سال صبر کند و با این وضع تا یک سال دیگر، هم بی کار است هم عملا پولش از بین رفته. آن یکی مستاجر بوده. به توصیه زنش پول پیش خانه را داده صندوق، که 8  ماه دیگر  وام بگیرد و خودش رفته خانه مادر زنش. حالا نه از وام خبری است و نه می تواند برود خانه ای اجاره کند و مادر زن هم شاکی شده و او هم از زنش. دختری گریه می کند. زنی به صورتش می زند. مردها توی خیابان سر هیچ به جان هم می افتند و نامردها هم زنشان را می زنند.

صندوق ها تقریبا بساطشان را جمع کرده اند. کامپیوتر ها را برداشته اند، باجه ها را جمع کرده اند و به جایش سه چهار نفر را پشت چندتا میز خالی نشانده اند که مثلا جواب مردم را بدهند. ( این را شنیده ام.)

قبل از عید بود که توی تاکسی هم سفر زنی شدم که می گفت دارد دیوانه می شود. چرا که ما ترک شوهر مرحومش را گذاشته توی صندوق و حالا خودش و بچه هایش دارند به خاک سیاه می نشینند. داشت می رفت که ببیند چه طور می تواند اصل پولش را نجات بدهد. بقیه مسافران به همراه راننده  (به جز من) قانعش کردند که پولش را در نیاورد و این طور که قول داده اند وام آن ها را بعد از عید می دهند. گفتند که همه شان وضع مشابهی دارند و نباید گول خورد. حالا سر همه آنها کلاه رفته. چه این که قبل از عید شاید می توانستند همه موجودیشان را بگیرند ولی حالا معلوم شده که از وام خبری نیست و اصل پول هم به صورت قسطی و در طول یک سال پرداخت می شود. اگر از ساعت 6 عصر بروید توی صف، فردا ساعت 11 ظهر می توانید کمی از پولتان را بگیرید.

می دانید؟ بد است که هر روز صبح صف طولانی مردمی را ببینید که تمام شب بارانی را بدون هیچ سر پناهی، آن جا بوده اند. پتویی خیس را دورشان پیچیده اند و از سرما کز کرده اند. تاکسی جلو می رود. سر صف، کسی پیرمردی را هل می دهد. کله صبح شما می بینید که پیرمردی وسط خیابان خیس ولو می شود.        

مردم پرتوقع و نق نقویی هستیم. اما دلم می خواهد بدانم این پولی که از جیب این مردم بیرون می رود به جیب که می رود.

مردم پرتوقع و نق نقویی هستیم. اما دلم می خواهد بدانم این رییس هایی که آن بالا نشسته اند، در تمام این 5 سال چه غلطی می کرده اند. اگر کاری خلاف قانون بوده، چه کسی باید به این طمع کاران ساده دل هشدار می داده و نداده.

مردم پرتوقع و نق نقویی هستیم. اما دلم می خواهد بدانم محض نمونه آیا شده یکی از این رییس ها به خاطر درد و رنجی که به عده ای از رعایا رسیده، از کار برکنار شده باشد یا دست کم توبیخ شده باشد؟

و آخر آخرش  را که نگاه کنی می بینی مردم پرتوقع و نق نقویی هستیم، طمع کاران ساده دلی هستیم...

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٧