باسمه

 

 

حكايت كنيم از تباري شگفت

كه كوبيد درهم، حصاري شگفت

 

 الان توی اخبار گفت که حسن حسینی مرده. من این شعرش را دوست داشتم. شاید تا هشت یا نه سال پیش، هنوز گاهی می خواندمش. یک وقتی حوزه هنری یک سری جنگ ادبی چاپ می کرد به اسم سوره،  به گمانم اولین بار همان جا خواندمش. اولین داستان های شجاعی را هم، اولین نوشته ای را هم که از مخملباف خواندم همان جا بود و خیلی از همین اولین های دیگر. آن وقت ها که راهنمایی- دبیرستان بودم، چشمم اول به جمال این ها روشن شد. مثل بیشتر وقت ها نمی دانم. شاید بد هم نبود.

یادم آمد! نوشته ای  خواندم که عنوانش این مصرع بود: «بیا عاشقی را رعایت کنیم» و بعد نویسنده توضیح داده بود که این شعر را از روی سنگ قبر شهیدی برداشته.

خدا رحمتش کند. کاش یک نفر هم پیدا می شد که وصیت کند شعر مرا روی سنگ قبرش بنویسند همان که «دل بستنی است و...» !

     

بيا عاشقي را رعايت كنيم

ز ياران عاشق حكايت كنيم

از آن ها كه خونين سفر كرده اند

سفر بر مدار خطر كرده اند

از آن ها كه خورشيد فريادشان

دميد از گلوي سحر زادشان

...

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٩