باسمه

 

 

 

«دهنت سرویس.» خیلی هم نمی شود مودب بود. به خصوص  که این یکی دو روز آخر  این محترمانه ترین بد و بیراهی بود که می شد شنید. یک چیزی مثل این که «چه شب دل انگیزی!»

 

پایتخت بودن تهران را فقط وقتی بیرونش هستی درک می کنی. جوری از تهران حرف می زنند که انگار در آن شهر سر تا پا کرم و کثافت یک عده نیمه خدا زندگی می کنند.

« نمی شود! از تهران دستور داده اند.»

«یک ساعت نشده همه تو تهران خبر دار شدن»

«منتظریم تایید نقشه ها از تهران برسه»

(...با اجازه ادامه اش را برداشتم.)

  
نویسنده : ج ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱