باسمه

 

به هم خانواده ها فکر می کردم. يک زن و شوهری بودند به اسم پا و پايه. پايه را از پهلوی چپ پا درست کرده بودند. پايه خانگی بود و پا  رونده. چند تا بچه داشتند که بيشتر به مادرشان رفته بودند: پايان و پاينده و پايدار و...يکی هم عوضی از آب درآمد و شد پا انداز.

پاينده ها يا اهل سياست شدند و دايما درباره پاينده شدن همه بدبختی ها و خوشبختی ها و حکومت ها دروغ بافتند يا ...حالا نميگم يه چير ديگه تو همين مايه ها.

پايان ها خوب و بد زياد داشتند.بعضی هايشان عمر درازی دارند. حتی يکی آن قدر عمر می کند که آخر عالم را هم می بيند. او پايان پايان هاست. لقبش بزرگ است. پايان بزرگ.او بالاخره يک روز خسته از اين عمر طولانی سرش را می گذارد زمين و می ميرد و ديگر هر چه هم بگردند کسی  پايانی در عالم نمی يابد.

قديم ها بيشتر پايان هايی که وارد عالم ادبيات می شدند خوب بودند بد هايشان می رفتند سراغ همه آن سلسله های بدبختی که با پاينده ها قرارداد بسته بودند. الان ولی مثل بقيه چيزها  بدها بيشترند. خوب هايشان هم...گاهی سر وکله شان پيدا می شود. هر چند که بعضی وقت ها حتی اين پايان های خوب هم سر تا پا دروغ و کثافتند.

پايدارها اما متنوع ترند.شاخه سلحشوران و محافظه کاران خانواده را تشکيل می دهند. بعضی وقت ها با هم دعوايشان می شود. بعضی وقت ها زيادی احمقند و گاهی هم از توی همين احمقها چيز هايی در می آيد. يک موقعی کورش عليانی يک جمله ای اختراع کرده بود که تا مدت ها ته همه سرمقاله هايمان می نوشتيم و از همه می خواستيم که پايدار باشند.آن موقع هم مثل الان به خيلی چيزها فکر نمی کرديم.

هميشه يک رابطه ای بين پايدار ها و يک شاخه از خوانواده دل ها بوده.آن ها هميشه پشت سر دلاوران زندگی می کنند.نانشان هم حلال است بسکه جان می کنند.

درباره عوضی های اين حانواده (پااندازها) هم حرفی ندارم جز اينکه عجب زيادند و چه علايق متنوعی دارند.

پايين ها گاهی هم با سران  هم سری می کنند. سرانجام و پايان و ...چه قدر بی روغن تف بدهم؟

بگذريم.

اين روزها با يک پابان آشنا شده ام که خوب نمی شناسمش. گاهی پنهانی ورندازش می کنم.  آبستن است تا چه زايد.... 

  

  
نویسنده : ج ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٩