باسمه

 

 

 

 

 

نمی دانم چرا فکر می کردم این آقای ژیل کپل یک پیرمرد تپل است. (لابد به خاطر شکل اسمش!) یک وقتی شاید یکی دو کتابش را خواندم و از آن به بعد ترجمه مقاله هایش را در ترجمان سیاسی دنبال می کردم.  نشریه ای بود که با کیفیت بدی چاپ می شد و خیلی هم عکس نداشت ، از جمله عکس این آقای خوش تیپ فرانسوی را که با کمی اغراق حتی زیرزمین های قاهره را هم به دنبال گروه های اسلامی گشته بود.

شرق، روز یکشنبه دو مطلب عالی داشت. یکی مصاحبه با م.ا.به آذین و دیگری مصاحبه با همین آقای ژیل کپل که سخت کنجکاوم بدانم برای چه آمده ایران. البته حالا فهمیدم که دفعه اولش نیست. ولی خوب  قبلا مطبوعات ما چیزی در این باره ترجمه! نکرده بودند لذا آماتورهایی مثل من هم خبر دار نشده بودند. (به جز استثنا هایی مثل این، ما اصولا خبرهای خودمان را ترجمه می کنیم.)

 

ظاهرا ماجرای عراق وارد مرحله جدیدی شده که حتی طراحانش هم به این شکل تصورش را نمی کردند(ر.ک نامه رامسفلد به معاونانش) ژیل کپل هم حرفهایش را با عراق شروع کرده بود.

اوایل حرفهایش بیشتر مقدمه ای بود برای ورود به مطلب اصلی که تیتر مصاحبه هم بود: تاثیرات متقابل بنیاد گرایی شیعه وسنی. هرچند که  در باره تاثیرات بنیاذ گرایی سنی  حرفی زده نشده بود.  این جور که فهمیدم به طور خلاصه حرفش این است که عملیات 11 سمپتامبر شکل اغراق شده عملیات انتحاری فلسطینی هاست که آن هم میراث شیعیان لبنان است و آن هم میراث جنگ ایران و عراق است. البته جنگ ایران و عراق تنها با این نخ به 11 سبتامبر وصل نمی شود. زیرا این جنگ موجب بدهکاری عراق شد و این یک عامل مهم برای حمله به کویت شد و پای ارتش آمریکا به عربستان باز شد و مشروعیت دینی آل سعود از بین رفت و بنیاد گرایان سنی دور اسامه بن لادن جمع شدند. و نخ سوم اینکه اصلا خود این بنیاد گرایان سنی از کجا امدند؟ از افغانستانی که قرار بود هدف فرعی جهادش علیه شوروی ، تحت الشعاع قرار دادن انقلابی گری ایران باشد.  و بالاخره یک نخ هم از فلسطین در می آید و باقی قضایا.

 

و خلاصه این جور عملیات انتحاری احتمالا « تکان دهنده ترین نمونه ای است که می توان از تاثیر پذیری رادیکالیسم سنی از شیعه مثال زد.» ادامه مطلب خیلی جالب است. نکند حق با کوروش بود؟ « ولی آنچه مسلم است آن است که امروز در غرب و به خصوص در آمریکا رادیکالبسم سنی خطرناک ترین دشمن محسوب می شود.»  و از اینجا حرف اصلی (به گمان من) شروع می شود با این مقدمات که اولا: عراق رفتاری متفاوت از پیشبینی ها از خود نشان داده. ثانیا: «روکش سنگین سربی» صدام از روی مراکز شیعه برداشته شده و ثالثا: این مراکز ( نجف و کربلا) رقابت جدی ای را با مکه و مدینه ی تحت مهار عربستان شروع کرده اند و لذا مخلص کلام این که « الان در وضعیتی قرار گرفته ایم که شیعه از نظر آمریکا می تواند نقشی را برای تعدیل جنبشهای سنی ایفا کند» به عبارتی دیگر همه این دردسر ها با جنبش شیعه شروع شد و با همان ها هم باید تمام شود.

 

و حالا ایران اهمیت می یابد چرا که تنها نمونه ای است که یکی از این گرایشات انقلابی (عرب، ترک، فارس) توانسته تا مرحله تشکیل حکومت پیش رود. و سنی ها درست نمی شوند تا عراق درست نشود و عراق درست نمی شود تا ایران درست نشود. (ر.ک سخنان اخیر بلر)

و حالا ایران اهمیت می یابد که شیرین عبادیش برنده جایزه نوبل شود و سه وزیر اروپایی را همزمان میزبانی کند. (و ژیل کپل به هر دوی اینها اشاره می کند.)

 

یک جای مصاحبه وقتی از ورود مجدد ایران به جامعه جهانی صحبت می شود کپل یک جمله معترضه مهم هم می گوید: «کاری با دولت و حکومت ندارم.»

یک وقتی- حیلی وقت پیش- با حسین دهباشی که تازه از لبنان آمده بود حرف می زدم. می گفت خود لبنانی ها معتقدند که تکیه شان به ایران بوده و خواهد بود و این خیلی ربطی به نوع حکومت ایران ندارد. این موضوع اگر درست باشد به رابطه بین شیعیان ایران و عراق هم می تواند تسری بیابد و لذا این جمله معترضه کپل اهمیت می یابد. و شاید تقویت سازمان های غیر دولتی  در ایران را به دنبال داشته باشد. به این ترتیب هم از مزایای یک حکومت برای جلوگیری از هرج و مرج استفاده می شود و هم این حکومت نمی تواند مانع مهمی برای نقشی که قرار است بر عهده شیعیان قرار داده شود، به وجود بیاورد.

 

و یک چیز دیگر، آن حرقی که در پایان قسمت دوم، با خنده  درباره اخلاق فرانسوی ها می گوید را خیلی هم نمی توان به حساب چشم چرانی ژیل کپل گذاشت.  «فرانسوي ها وقتي به ايران مي آيند لاجرم همچنان فرانسوي مي مانند. بنابراين دايم به زن ها نگاه مي كنند.» من فکر می کنم این که شیرین عبادی یک زن است خیلی مهم است! و این که در مصاحبه اش بر موضوع سازمان های غیر دولتی تاکید می کند هم مهم است. ( با احترام به احساسات ملت قهرمان پرور ایران.) 

 

آخر سر اینکه هنوز درباره اینکه  «امروز در غرب و به خصوص در آمریکا رادیکالبسم سنی خطرناک ترین دشمن محسوب می شود.» تردید دارم. هرچند که کوروش علیانی طبق معمول در این باره حرف هایی منطقی و خیلی خوبی دارد که اگر دلش بخواهد خودش می گوید.  و آخر سر تر اینکه در همین شماره ی یک شنبه گزارشی هم درباره اکبر گنجی بود. یک آدمی را بک بار به ده سال زندان و پنج سال تبعید محکوم می کنند بعد در تجدید نظر این حکم می شود 6 ماه زندان و باز در تجدید نظر تر می شود 6 سال زندان. بابا! ما از که بنالیم؟ این چه وضعشه؟

 

 

 

 

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱٢