باسمه

 

 

 

چیزی که این دو سه روزه افسوسش را می خورم مرگ علی عزت بگویچ است.می گویم چرا؟

یک وقتی نشستم و منابع خوبی درباره اش جمع کردم. سه چهارتا مصاحبه خوب را دست چین کردم، با یک مکافاتی برای چند جا ایمیل فرستادم که در یک مورد نتیجه خوب بود، چند تایی هم کتاب خواندم و خلاصه در مجموع به نظرم  توانستم یک موضوع محوری برای نوشته ای که ننوشتم پیدا کنم  که آن موقع سخت مورد علاقه ام بود.  و هرچند به نظر غیر ممکن می آمد ولی دوست داشتم می توانستم با خودش راجع به آن، حرف بزنم یا مکاتبه کنم.

علاوه بر این  حدسم این بود که یک بخش جذاب ماجرا می تواند با مصدق و ملی شدن نفت ایران شروع شود و (با توجه به تاثيرش) به جمال عبدالناصر و ملی شدن کانال سوئز در مصر برسد و از آنجا  از طریق موضوع عیر متعهدها و اتحاد جمال عبد الناصر و ژنرال تیتو، به آزادی يک عده زندانی در یوگوسلاوی منتهی شود و کسی چه می داند؟ شاید از آنجا راهی برای بررسی جریان ملی مذهبی در ممالک اسلامی و رابطه شان با جنبش های انقلابی پیدا می شد.  جریان هایی با چهره های جدی و معتدلی مثل بازرگان و بگویچ. و شاید سری هم به ترکیه و مصر و هند وسوریه می زدم (این دیگر خیالات بود)

و بالاخره خواندن کتاب معروفش ( اسلام بین شرق و غرب) هرچند به نظرم نکته مهمی نداشت ولی باز از لحاظ موقعیت تاریخی اصلا کم اهمیت نبود.

نمی دانم! از این آدم خوشم می آید. تا وقتی زنده بود بیشتر خوشم می آمد.  متاسفانه به نظرم آنجا زیادی درگیر سیاست شد و اینجا هم کسی متوجه اهمیت موضوع نبود. نماینده ایران در امور بوسنی و هرزگوین آقای جنتی بود.

همه آن چیزی هایی هم که جمع کردم امروز پخش و پلاست. من نمی توانم حرف های مهم و عمیقی بزنم! یا حتی بفهمم  ولی یک چراغ  خیلی کوچولو و و پنهان و -بیشتر اوقات- قابل اعتمادی  دارم که وقتی چشمک می زند همین قدر می فهمم که موضوع مهم است. این چراغ همیشه با موضوع مرحوم علی عزت بگویچ سو سوی ضعیفی می زد. 

 

 

 

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۳٠