باسمه

 

روزگارمان را نگرانم! می نگرمش (البته نه اینقدر ادبی.) هیچی نمی فهمم. گویا راحت حرف می زنید. هورا می کشید محکوم می کنید. فحش می دهید. خودم هم متاسفانه فحش داده ام و گاهی هنوز... اما راحت نبودم و نیستم. کاش دست کم اين سه چهار نفری که اينجا سر می زنند هم راحت نباشند. مطمئن نباشند.

دو تا چشم دارم، دوتا هم قرض کرده ام و نگاه می کنم و باز چشم کم آورده ام برای نگرانی.

 

 

 

  
نویسنده : ج ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٦